۱۴۰۴.۱۲.۲۳

مرشد محسن میرزاعلی نویسنده و پژوهشگر و هنرمندپیشکسوت آیینی کشور دو جنبه ایرانیت و اسلامیت را کنار هم و اساس اصلی هویت ایرانی می‌داند و بر این باور است که منشأ این اندیشه باعث اکثر دشمنی‌ها با این خاک و بوم بوده است.

به گزارش روابط‌عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از فارس، مرشد محسن میرزاعلی نویسنده و پژوهشگر و هنرمند پیشکسوت آیینی کشور دو جنبه ایرانیت و اسلامیت را کنار هم و اساس اصلی هویت ایرانی می داند و بر این باور است که منشأ این اندیشه باعث اکثر دشمنی ها با این خاک و بوم بوده است. 

در گفت و گوی زیر با این هنرمند همیشه در میدان در این شرایط خاص که دشمن صهیونیست و آمریکا تمام توان خود را برای از بین‌بردن هسته‌های اتحاد و ضربه‌زدن به هویت واحد ایرانی بکار گرفته و ما شاهد جنگ، شهادت رهبر و فرماندهان نظامی و دانشمندان کشور، شاهد حملات به کودکان و دانش‌آموزان یا شاهد حملات به آب و خاک کشور هستیم در مورد نگاه این هنرمند به وقایع و اتفاقات صحبت کرده‌ایم.

 مرشد میرزاعلی، شما بر این نظر هستید که دشمنان ما از اندیشه ایرانی می ترسند، اندیشه ای که بر آمده از دو وجه اسلامیت و ایرانیت است. این نظر خود را هم بر آمده از اندیشه حکیم فردوسی می دانید. می شود بیشتر این موضوع را توضیح دهید. 

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذارد.

ممکنست کسی آغاز سخن من و شما را بخواند یا بشنود و بگوید مگر موضوع جنگ ما، جنگ نفت یا جنگ قدرت های بزرگ نیست؟ به نظر من آنچه حسودان تاریخی ما را بر می تابد تا به بهانه های مختلف بخواهند تمامیت ارضی یا هویت ما را نشانه بروند باز به مدل اندیشه ما بر می‌گردد، یک وجه ما اسلامیت ماست، من تجلی اسلامیت را در اهلبیت می دانم، نه آنکه از قرآن و کتاب هسته ای اسلام غافل باشم ولی در هر صورت این کتاب نیاز به شارحان صادقی دارد که بتواند به حیات خود ادامه دهد و این ها نیستند مگر اهلبیت.

از خود رسول اکرم صلوات الله علیه تا امیر مومنان و حسین علیهما السلام تا برسد به امام عصر عج؛ ایرانیت ما نیز فقط آب و خاک و نفت و جغرافیای ما نیست بلکه زبان و هنر و فرهنگ ما هم هست. یادمان باشد هنر و زبان مستقیما از اندیشه می آید، غربی ها هم رشد داشته اند، رشد آنها به اندیشه های یونان و اندیشه های مدرن گره خورده، پس آنها هم اندیشه دارند، اندیشه های ما ایرانیان نیز بدون نگاه به اندیشه های غرب نبوده است، البته منظور من بیشتر غرب کلاسیک است تا مدرن، یعنی ما ایرانیان از قدیم درهای مان برای فهم جهان باز بوده . اندیشه و هنر ایرانی به عنصر «آگاهی» اصالت می‌دهد برای همین فردوسی می گوید توانا بود هر که دانا بود. یعنی او «دانایی» را اساس «قدرت» می‌داند. پس اندیشه ایرانی یعنی «اندیشه جان و جهان»، یعنی «اندیشه جان و خرد» یعنی اندیشه نهان و آشکار ، یعنی اندیشه دین و دنیا.

 اگر درست فهمیده باشم شما برای ایرانیت دو بال پرواز قایل هستی که یکی از آنها دین است و دیگری فرهنگ و هنر و اندیشه. 

دقیقا، تازه تفسیر ما از دین ، یک تفسیر انتزاعی نیست که قرار است در خیالات، ما را به بهشت ببرد. این مردم شهادت را همان قدر عزیز می‌دانند که کشتن برای عدالت و حق تعالی. الگوی آنها هم سالار شهیدان حسین بن علی سلام الله یا سخنان اهلبیت است که می‌خواهد دین و دنیا را کیفیت بدهد.

پیوند این موضوعات را در شاهنامه چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 

داستان‌های شاهنامه به ویژه شاهنامه حکیم فردوسی پر است از داستان‌هایی که پهلوانی را شرح می‌دهد. «پهلوانی» با «قهرمانی» دو امر جدا هستند، پهلوان بر ایزد یکتا توکل دارد و برای نفس خودش دنبال تصرف و قلع و قمع نیست.

ما در فرهنگ غربی هم به ویژه در انگلیس «شوالیه» ها را نیز داریم؟

شوالیه ممکنست ظاهراً برای قهرمان شدن نجنگد ولی در باطن، او هم برای خوشامد پادشاه و ملکه حرکت می‌کند پهلوان برای رضای ایزد دانا قدم بر می‌دارد که تجلی آن در رستم قابل مشاهده است. او در هفت خوان باید خودسازی کند، تازه رستم قدرت دارد ولی فرزند آگاهی است. او فرزند زال است که نماد دانایی و حکمت است. رستم اگر زور دارد ، زورش برای مردم آزاری نیست. شاید این روزها مردم منطقه متوجه شده اند که ایران و ایرانی قصد آسیب به آنها را ندارد ولی اجازه آسیب رساندن به مردم و دیارش را هم به کسی نمی‌دهد ، این موضوع یکی از ویژگی‌های ایران و ایرانی هویت مند است. 

 خب مرشد در وضعیت فعلی، ایران و ایرانی را چگونه ارزیابی میکنی؟

بگذارید تا پاسخ قبلی را کامل کنم و شاید پاسخ این سوال شما را هم داده باشم. در شاهنامه ما دشمنانی داریم که هنوز هم هستند، آنها طاقت بالیدن و وجود ما را نداشته اند، بعضی در دشمنی شان آگاهی دارند که می خواهند ریشه ما را در چه چیزی بزنند که نماد این موضوع در شاهنامه پیران ویسه است و بعضی فکر می‌کنند اگر ایران فقط خاک و نفت و موقعیت است که اگر به آن دست پیدا کنند کار تمام است که نماد آن افراسیاب یا پشنگ است.

هر دو وجه دشمن ما الان قابل مشاهده است. سران اسراییل و به نظر من اندیشکده های غربی و شرقی می‌دانند روحیه پهلوانی، روحیه‌ای است که در آن بیعت با ستم و ستمگر وجود ندارد و این ویژگی هویتی ایرانیان، کار آنها را برای سلطه و مدیریت زمین سخت می‌کند. پس آنها دشمنی نهان و آشکار می‌کنند. دشمنان دیگر ما هم برای به یغما بردن و دست یازی به منافع بدون زحمت و مفت و مجانی تلاش می‌کنند. هر دو دشمن ما می‌خواهد ایران را پاره پاره کند.

این پاره پاره شدن از خاک گرفته تا هویت های زبانی و فرهنگی ما را در بر دارد. شما نگاه کنید زبان آذری شهریار مانع آن نیست که او شاعر پارسی گوی عمیق و قوی نباشد. او همان گونه شعر حیدربابا را دارد، شعر علی ای همای رحمت را هم دارد. 

 پس دشمنان ایران گروهی جان ایران را و گروهی جهان ایران را نشانه می روند؟

بله همینطور است. ضمنا حکیم فردوسی همانطور که به فهم ما از دشمنان بیرون پرداخته از پرداختن به دشمن درون هم غافل نبوده است.

بیشتر توضیح بدهید. 

نوذر پادشاهی است که فرمان پدر را در زمان مرگ در مورد در نظر گرفتن وضعیت معیشتی مردم از جمله سپاهیان، اهل فن، متفکران و کشاورزان و صنعتگران را نادیده می‌گیرد و افراسیاب وقتی می بیند در داخل شرایط مهیا است به ایران حمله می‌کند و حتی نوذر نیز در این ماجرا کشته می شود و پس از آن است که رستم نماد قدرت و پهلوانی مردم ایران به همراه کسانی چون گودرز، زال به میدان میآیند و در شرایط بسیار دشواری هستند تا در کشاکش فشارها و خون‌ریزی‌های وسیع افراسیاب پهلوان رستم پادشاه جدید که منتخب خبرگان است را برای محوریت اتحاد به پایتخت بیاورند.

فردوسی نقش فتنه‌گرانی که قصد به هم زدن رابطه نسل‌های جدید و قدیم را داشته‌اند نیز در شاهنامه نشان می‌دهد، خودش هم می‌گوید که از این گفته‌ها پند بگیرید تا ایران در امان بماند. 

 کدام داستان رویارویی دو نسل را نشان می‌دهد؟

داستان رستم و سهراب. پیران ویسه و افراسیاب نمی‌خواهند تا سهراب و رستم بفهمند که با هم نسبت دارند و با تزویر و خدعه آنها را روبروی هم قرار می‌دهند. ما در شاهنامه نقش رسانه‌ها را به صورت عیان و نهان هم داریم البته در برزو نامه ما داستان سوسنه رامشگر را داریم که قدرت وحشتناک رسانه‌های فریبنده را نشان می‌دهد که در نهاد فضای رامشگری شخص پیلسم وجود دارد و آن چنان قدرتمند است که رستم، زال و فرامرز یعنی پسر رستم برای از بین بردن او با همدیگر مشارکت می‌کنند. 

جناب میرزاعلی، وضعیت ایران را چگونه می‌بینی؟

ما در شرایط خاصی هستیم که اگر درست عمل کنیم و دشمن داخلی که همان جهل است را کنترل کنیم می توانیم دشمن بیرون مان را چنان سر جایش بنشانیم که ایران و ایرانی حداقل صد سال در امنیت و سلامتی زندگانی را سپری کند.

منظور از دشمن داخلی چیست؟

عدم اتحاد، عدم درک کسانی که دارند زحمت می‌کشند، رها کردن کسانی که دو قطبی ایجاد می‌کنند. باید کاری کرد که مردم با هم حرف بزنند. فرهیختگان جامعه نباید ساکت باشند، مردم باید بدانند که بخش مهمی از فشارها و گرانی‌ها از دشمن بیرونی است ولی واقعیت آن است که نقش دشمنان درونی که سخنان رهبر شهید را نادیده گرفتند نیز کم‌رنگ نیست. 

دشمنان درون نظام؟

من در بین مردم هستم، می‌فهمم که جوان دانشجویی که تمام تلاش خود را کرده، در کنار تحصیل کار کرده، طلای مادرش را فروخته و پس‌انداز کرده تا وامی بگیرد و با آن وام یک ماشین بخرد و با آن در کنار تحصیل کار کند و در زمان گرفتن وام به ناگاه قیمت ماشین دو برابر شود چه دردی دارد. برای مسکن یا ازدواج و مواردی مثل آن هم همینطور. اینها یک سرش به تحریم و محدودیت‌های انتقال پول مربوط است ولی بخشی از آن مرتبط به سوداگرانی است که می‌شده آنها را کنترل کرد، باید صادق باشیم دشمنان ما فهمیدند چه اتفاقاتی دارد می‌افتد و فضا را برای آرزو فروشی‌های دروغ و واهی برای از بین بردن اتحاد مردم فراهم کردند. به نظرم مسئولان و کسانی که درک خوبی از وضعیت دارند باید با مردم سخن بگویند هم از دشمن بیرون بگویند و بیرون راندن آن و هم از دشمن درون بگویند. این همه شهید، این همه؟! رهبر و فرماندهان بزرگی که برای آنها کلی زحمت کشیده شده. 

مرشد میرزاعلی سخن پایانی شما را می‌شنویم 

باید اتحاد داشته باشیم، حول رهبر با تجربه جوان که من می‌دانم مشاور عالی پدر حکیم خود بوده و در درون یک پیر است باشیم. و با یکدیگر گفت و گو کنیم و از حال همدیگر با خبر باشیم و مدام یکدیگر را به سیاه و سفید تقسیم نکنیم و مهم تر از همه رسانه ما از هنرمندان، دانشمندان و فرهیختگان جامعه دعوت کند تا آنها با مردم سخن بگویند.

مرشد قرار بود سخن آخر باشد ولی سوال من است که در میانه جنگ که جای گفت و گو نیست؟!

اگر الگوی ما امیر مومنان باشد، در میانه جنگ هم حتی گفت و گو هست. من منظورم گفت و گو با خودمان است. یادم هست سال‌ها پیش کتاب قضاوت های امیر مومنان را از علامه شوشتری می خواندم که در میانه کارزار شخصی علیرغم بد دهنی ولی سوالی از حضرت کرد و حضرت به او گفت بنشین تا برای تو بگویم، بعضی از یاران حضرت گفتند این وقت جنگ است یا علی و وقت گفت و گو نیست و حضرت فرمود اتفاقا چون گفت و گو نیست کار به جنگ می‌رسد و از قضا آن شخص به دستان حضرت مومن شد و در رکاب او شهید شد.

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha